یه پسر عمو داریم خیلی قابل احترامه برامون
و طی یه اتفاقی این ما رو ادم خیلی شر سازی دید
.
امروز تو مراسم خاکسپاری اومدیم بریم عرض ادبی کنم
بلکم دیدگاهش نسبت به ما عوض بشه
درست رسیدم جلوش دکمه پیرهن وا شد یقه هم بازززز ...
.
واقعا چرا ؟ :|
خخخخخخ
برچسب: نویسنده: بردیا اکبرینژاد تاريخ: يکشنبه 29 آبان 1401 ساعت: 1:00
برچسب: نویسنده: بردیا اکبرینژاد تاريخ: پنجشنبه 26 آبان 1401 ساعت: 3:32
برچسب: نویسنده: بردیا اکبرینژاد تاريخ: سه شنبه 17 آبان 1401 ساعت: 14:03
برچسب: نویسنده: بردیا اکبرینژاد تاريخ: سه شنبه 17 آبان 1401 ساعت: 14:03
- دیدی یه وقتآ وسطِ گریه خدا رو صدا میزني ؟
میگي خدایا تو رو خدا یه کاری کن ؟
‹ من اگه خدا بودم اون لحظه ها میومدم پایین . .
مُحکم بندمو بغل میکردم میگفتم باشه !
اصلا هرچي تو بگی ؛
فقط دیگه اینجوری قسمم نده . . .
+
برچسب: نویسنده: بردیا اکبرینژاد تاريخ: سه شنبه 17 آبان 1401 ساعت: 14:03
برچسب: نویسنده: بردیا اکبرینژاد تاريخ: دوشنبه 2 آبان 1401 ساعت: 11:55
اولین کوه نوردی نیمه دوم سال
رو هفته پیش رفتم .
یه کشف جدید دیگه !
هر چیزی که توی کوهستان سبز میشه
درون خودش به شدت مواد معدنی و.. داره
بخاطر همین خار هاش انقد درد و زهر دارن
.
ولی توی دشت اصلا این طوری نیست
بوته خواص کم و خار هاش زهر کمی دارن
.
یه جورایی میشه گفت مهربونن !
هم از درون هم از برون
برچسب: نویسنده: بردیا اکبرینژاد تاريخ: دوشنبه 2 آبان 1401 ساعت: 11:55